مرحوم دکتر رضا امیدبیگی

مرحوم دکتر رضا امیدبیگی

..

خاطره ­ای از دوران دانشجویی مرحوم دکتر رضا امیدبیگی

نویسنده: سرکار خانم صدیقه تنها (همسر ایشان)

.

روزهای کار در مزرعه و درس در دپارتمان گیاهان دارویی دانشگاه علوم باغبانی بوداپست به سرعت می­گذشت و این دانشجوی تشنه علم و سرمست از بهره­ مندی از محضر استادی همچون دکتر لاسلو هورنوک (László Hornok) با علاقه فراوان به فراگیری علوم در رشته گیاهان دارویی پرداخته می پرداخت که واقعه­ ای تلخ، روزهای ناامیدی و پراسترسی را برای او فراهم ساخت و آن واقعه، مرگ ناگهانی استاد برجسته و بی بدیل گیاهان دارویی، لاسلو هورنوک بود.

دکتر امیدبیگی که اکنون خود را برای جمع­ بندی آنچه فرا گرفته بود آماده می­کرد، زحمات ۴ ساله خود را بر باد رفته می­دید، زیرا استاد و جایگزینی در دانشگاه، با علم و مهارت دکتر هورنوک یافت نمی­شد. مدت زمانی را با ناامیدی گذراند، تا اینکه متوجه شد دکتر یِنو برنات (Jenő Bernáth) می­تواند جایگزین استاد قبلی باشد و برای دفاع از تز او را یاری نماید. اما این استاد حاذق اولا در مرکزی غیر از دانشگاه مشغول به کار بود و ثانیا اینکه حاضر به پذیرش هیچ دانشجوی خارجی نبود.

دکتر امیدبیگی با مکاتبه و اصرار از ایشان وقت ملاقات خواست. پرفسور برنات وقتی فهمید او یک دانشجوی ایرانی است نه تنها از او به گرمی استقبال کرد بلکه پذیرفت که به عنوان استاد راهنمای جایگزین باشد. آنچه باعث این رابطه گرم و صمیمی شد به زمانی برمی­گردد که دکتر برنات در انگلیس، دوران دانشجویی اش را طی می­کرد. ایشان گفتند: در آن زمان هزینه تحصیلی من، برایم ارسال نشده بود. با حالتی پریشان در یک پارک نشسته بودم. فردی کنارم آمد و از من علت ناراحتی­ ام را پرسید و بعد دست مرا گرفت و به خانه­ اش برد و گفت تا زمانی که هزینه­ ات ارسال نشده، همین جا می­مانی. آن شخص یک ایرانی بود، مثل تو عبادت می­کرد، مسلمان بود و خانه­ اش بسیار کوچک بود و من این لطف او را هیچگاه نتوانستم جبران کنم، اما امروز وقتی فهمیدم تو یک ایرانی هستی حاضرم به تو کمک کنم.

با آدرس قدیمی که دکتر برنات از آن فرد ایرانی در اختیار ما گذاشت، هیچگاه نتوانستیم این شخص را بیابیم اما ناگفته عیان است که شعاع و فروغ کار نیک و پسندیده آنقدر گسترده است که نیاز به زمان و مکان ندارد.

.