بسمه تعالی

.

روش پژوهش در منابع قدیمی طب سنتی و گیاهان دارویی 

.

مصاحبه با جناب آقای دکتر ابولقاسم سلطانی

مولف دایره المعارف طب سنتی و گیاهان دارویی

.

دکتر ابولقاسم سلطانی

دکتر ابولقاسم سلطانی

به نقل از مستند مکتوب دومین جشنواره گیاهان دارویی، فرآورده های طبیعی و طب سنتی ایران – ۷ تا ۱۰ مهرماه ۱۳۹۳

(به کوشش تیم پژوهشی شبکه خبری آموزشی گیاهان دارویی)

.

دانلود Download.

 

با عرض سلام، لطفا خودتان را معرفی فرمایید.

بنده دکتر ابولقاسم سلطانی از نوادگان سلطان الحکماء نائینی، متولد ۲۷ فروردین ماه ۱۳۰۸ هستم. آن زمان شناسنامه وجود نداشت و معمولا تاریخ تولد افراد توسط بزرگان فامیل در پشت یک جلد قرآن نگاشته می شد و پدربزرگ بنده این تاریخ را به عنوان تاریخ تولدم در پشت جلد قرآنی که در دوران ناصرالدین شاه چاپ شده بود، نوشته است که الان هم موجود می باشد. انگیزه ی من برای تحصیل در رشته پزشکی، توسط مرحوم پدربزرگم سلطان الحکمای نائینی ایجاد شد. ایشان استاد طب قدیم در مدرسه دارلفنون در دوران ناصرالدین شاه بودند. در واقع ایشان آخرین استاد طب قدیم در مدرسه دارلفنون بودند و بعد از او دیگر این درس متاسفانه حذف گردید. ایشان تالیفات زیادی داشت مثلا کتاب فروغ ناصری که در حدود ۶۰۰ صفحه است و در مورد طب قدیم می باشد. همچنین کتاب هایی در مورد نبض شناسی، فشار خون، خواب و تعبیر خواب و … . ناصرالدین شاه همیشه خواب هایش را برای ایشان تعریف می کرده تا او تعبیرشان را بگوید. انسان وقت شناسی بوده است و وقتی شاه از او میخواسته که بیشتر در دربار حضور داشته باشد، جواب میداده: وقتم را سه بخش کرده ام، بخش اول برای شما، بخش دوم برای بیماران و تدریس در مدرسه، بخش سوم برای خودم و خانواده. همانطور که اشاره کردم ایشان آخرین فردی بود که با طب قدیم به مداوای بیماران و همچنین تدریس مشغول بود و با ورود طب جدید، طب قدیم کم کم به فراموشی سپرده شد. بنابراین همه ی اطرافیان، بنده را تشویق می کردند که ادامه دهنده ی راه پدربزرگم باشم و اینگونه شد که بنده به علم طب سنتی علاقه مند شدم و سعی نمودم آن را احیاء نمایم. در حدود ۵۰ تا ۶۰ سال به مطالعه ی کتب طب سنتی پرداخته ام و در حدود ۸۰ هزار عدد فیش تهیه کرده ام که با توجه به شرایط جسمانی ام، تصمیم گرفتم آنها را به دانشکده طب سنتی دانشگاه تهران بدهم تا استفاده نمایند و احتمالا ۲۴ جلد کتاب بشود که تاکنون در حدود سه جلد آن با عنوان دایره المعارف طب سنتی منتشر شده است. ۷ تا ۸ نفر را برای کمک به انجام این کار به کمک من فرستاده بودند که متاسفانه بعد از مدت کوتاهی بدلیل مشکلات مالی دانشکده، آن افراد رفتند و این کار ناتمام باقی ماند و شرایط جسمانی من هم اجازه ی ادامه کار با سرعت کافی را نمی دهد. در دوران قبل از انقلاب، بنده به همراه برخی از همکارانم مانند آقای دکتر یعقوب آیینه چی مسئول طرحی ۱۵ ساله با عنوان جمع آوری و بررسی فیتوشیمیایی گیاهان دارویی ایران و همچنین احیای کتب طب قدیم ایران بودم و قرار بود که همزمان با جمع آوری گیاهان دارویی از جنوب به سمت شمال ایران، کتاب های ابن سینا، رازی و … را نیز به زبان فارسی ترجمه کنیم. در سه سال اول این طرح، حدود ۱۳۰۰ گونه گیاهی را جمع آوری کردیم و ۶۰۰ گونه را در داخل کشور شناسایی نموده و بقیه را به آلمان فرستادیم. برای اولین بار در حدود سال ۱۳۵۰ به پیشنهاد بنده و مرحوم دکتر سیدجلال مصطفوی کاشانی، درس طب سنتی و تاریخ پزشکی و داروسازی ایران در سرفصل های رشته پزشکی قرار گرفت که بعدها متاسفانه حذف شد. بنده در تدوین سرفصل های رشته طب سنتی همکاری کردم، همچنین در سال اول و دوم نیز در بخش مصاحبه آزمون ورودی حضور داشتم و یکسال نیز تدریس کردم ولی شرایط سنی و جسمی ام اجازه نداد که ادامه بدهم.

آنچه برای من مهم است، بیان شرح حال و تجاربم نیست بلکه هدف من این است که شما جوانان به طب قدیم ایران علاقه مند شده و بدانید دانش ما را شرق و غرب فرا گرفته ولی خودمان فراموش کردیم. در آن زمان هر پزشک خارجی که وارد ایران می شد بجای اینکه به مردم خدمت کند، مستقیما به دربار می رفت تا بر روی درباریان تاثیرگذاری نموده و برای کشورش منافعی را ایجاد نماید. یکی از اثرات منفی ورود این پزشکان بیگانه به کشور، تلقین بی فایده بودن طب قدیم ایران و ترویج طب خودشان بود تا ما به آنها بیشتر وابسته بشویم. یکی از دلایل اصلی کنار رفتن طب سنتی، نفوذ پزشکان خارجی در دربار و حذف درس طب قدیم در مدارسی مانند دارلفنون و … است. ما در طب قدیم از گیاهان دارویی استفاده می کردیم ولی خارجی ها مواد موثره استحصال شده را بکار می بردند، پس در واقع طب سنتی ما مانند طب مدرن آنها بود با این تفاوت که وقتی ما از گیاه دارویی کامل استفاده می کنیم، عوارض جانبی بسیار کمتری داشت ولی وقتی در طب مدرن از مواد موثره خالص شده استفاده می کنند، سبب عوارض جانبی می گردد.

 

با توجه به آشنایی شما با متون قدیمی طب سنتی، چه توصیه ای برای افراد علاقه مند به پژوهش در زمینه طب سنتی دارید؟

به نظر من کسانی که میخواهند در مورد طب قدیم ایران تحقیق بکنند، دو مقطع زمانی بسیار مهم است: ۱) زمان حمله ی اعراب به ایران (فتح ایران توسط مسلمانان در سال ۶۵۱ میلادی یا ۳۰ هجری قمری). زیرا در آن دوران برای اولین بار طب یونانی با طب ایران قدیم در هم آمیخته می شود. بنابراین برای اینکه بخواهیم بفهمیم طب ایرانی و طب یونانی اصیل در واقع چه چیزی بوده اند، باید کتاب های دوران قبل از تصرف و بعد از تصرف ایران توسط اعراب را با هم مقایسه کنیم. ۲) عهد قاجار بخصوص دوران ناصرالدین شاه. از لحاظ غنای علمی و پختگی کتاب های طب قدیم، چون دوران قاجاریه آخرین دوره انتشار کتاب های طب قدیم بود، بنابراین کاملترین کتاب های طب قدیم با توجه به سیر تکامل علم مربوط به آن زمان است و ما باید از کتب آن دوران جهت دستیابی به طب قدیم بنحو احسن استفاده نماییم. از منظر دیگر، چون عهد قاجار دقیقا دوران تلاقی طب قدیم با طب جدید بود، مولفین در کتاب های طب قدیم به اصطلاحات طب جدید هم اشاره می کردند و با مطالعه ی آنها، فهمیدن طب قدیم در دوران کنونی برای ما ساده تر می شود.

 

شما در رابطه با نقش ایرانیان در توسعه علم طب در جهان مطالعات فراوانی داشته اید و در مقدمه جلد اول کتاب تان نیز به آنها اشاراتی نموه اید، لطفا در این رابطه نیز توضیحاتی ارائه فرمایید؟

برخی ها تصور می کنند که طب ایرانی همان طب یونانی هست و ما چیزی نداشتیم و با ورود طب یونانی به شکوفایی رسیدیم که این تصور کاملا اشتباه است. بطور مثال دیوسکوریدس (Pedanius Dioscorides) دانشمند یونانی که مولف اولین کتاب گیاهان دارویی جهان می باشد، در قرن پنجم میلادی بسیاری از مطالب را کتب علمی ایرانیان نقل قول کرده است و این کتاب صرفا حاصل از دانش یونان قدیم نیست. مثال دیگر، کتاب قرابادین پارسی یا فارماکوپه ایران (Pharmacopoeia Persica, ex idiomate persico in latinum conversa) است که در قرن شانزدهم میلادی (سال ۱۶۸۱) در فرانسه چاپ شده و در آنجا برای سالهای زیادی تدریس می گردیده است. مولف آن یک کشیش فرانسوی به نام Ange de Saint Joseph بوده که به مدت ۱۳ سال در ایران زندگی کرده و فرمول داروهای سنتی ایران را جمع آوری و در این کتاب منتشر نموده است. مشابه این کتاب به زبان ژاپنی وجود دارد و نشان می دهد علم ما تا کجاها رفته است ولی خودمان آن را فراموش کردیم! حتی فرم دارویی قرص برای اولین بار توسط ایرانیان در دوران مهرداد ششم (اشک ششم) ابداع شده است.

 

کدامیک از حکمای طب سنتی نقش مهمتری در تاریخ علم طب قدیم داشته است؟

هر کدام از آن بزرگان خدمت بزرگی به این علم داشته اند و نمی توان نقش یکی را برجسته تر در نظر گرفت. مثلا رازی یک خدمت بزرگ به طب سنتی ایران کرده است و آن خدمت، باز کردن محتویان طب سنتی ما بوده است. این جمله ای که گفتم را بیشتر توضیح میدهم. ببینید، بسیاری از دستاوردهای طب سنتی ما به اسم بیگانگان ثبت شده بود و رازی با یک کار، همه ی آنها را به میراث علمی ایران برگرداند و آن هم نقل قول کردن از بزرگان طب سنتی ایران و آوردن نام آنها در کتابش است تا مشخص شود که مثلا سرچشمه فلان علم، یک ایرانی به نام بدیغورس بوده است. بنده اسامى  ١٠٢  پزشک و  ٢٨٢  کتاب را از کتاب الحاوى استخراج نموده ام که از این تعداد، اسامى ۲۰ پزشک و  ۴٢  کتاب در هیچ‌یک از کتب مربوط به تاریخ پزشکى نظیر عیون الانباء فى طبقات الاطباء، فهرست ابن ندیم، طبقات الاطباء و الحکماء نیامده است.

 

آیا کلینیک های طب سنتی موجود که توسط دانشگاه هایی همچون تهران وراه اندازی شده اند، کامل و کافی هستند یا اینکه با توجه به شناخت شما، نیاز به حذف و اضافه شدن بخش هایی در آنها می باشد؟

ایجاد کلینیک های طب سنتی بهرحال قدم خوبی بوده است ولی هنوز نیاز به توسعه و تکمیل دارد. به نظر بنده بسته بندی گیاهان دارویی را باید به فرم های بهتری تهیه کنند.

 

در پایان این مصاحبه اگر صحبتی دارید، لطفا عنوان بفرمایید.

از مسئولین و دست اندر کاران درخواست می کنم که کمک مالی به شرکت های طب سنتی برای تسریع راه اندازی آنها را در اولویت امور قرار دهند زیرا این کار سبب اشتغال زایی و کاهش خروج ارز می شود. همچنین طب سنتی را به چشم عطاری نگاه نکنند و برای احیاء این دانش حمایت و سرمایه گذاری بیشتری داشته باشند. و در نهایت به نظر بنده طب سنتی واژه مناسبی نیست، طب قدیم بهتر است.

 

 .

شعری از استاد سلطانی که در حین مصاحبه برای ما خواندند و الگوی زندگی ایشان است:

 

گردبادم، میروم توفنده و کوبنده پیش

سنگ خارا بشکنم، بینم اگر در راه خویش

 

همچو طوفانم که می غرّم، زِ بیخ و بُن کَنَم

هرچه باشد در سر راهم، ز اشجار و حشیش

 

گر ز دریا بگذرم، موجی بر آرَم سهمگین

آنچنان موجی که کشتی را بَرَد در کام خویش

 

گر به لطف آیم، نسیمم، روح پرور، چاره ساز

می نوازم برگ گل، مرهم نهم بر قلب ریش

 

میرسانم من پیام عاشق شوریده را

تا مگر معشوقه برگیرد پرده از رخسار خویش

 

زنده ام تا میروم، از خود نشانی می نهم

گر ز رفتن باز مانم، مرگ می آید به پیش

 

نَفسَد آب روان هرگز، نه برگیرد فساد

همچو مردابی عَفِن گردد هر آنکس خُفت بیش

 

دیده بگشا رهگذر کاندر سرای زندگی

نقطه ی پایان یکی باشد برای گرگ و میش

 

دوره ی این زندگانی چون دو روزی بیش نیست

سعی کن با کار نیک افزون نمایی عمر خویش

 

هست سلطانی بر این باور جهان گردد بهشت

کار نیک آید اگر سرلوحه ی آیین و کیش