بسمه تعالی

.

مصاحبه با سرکار خانم لاله حجازی، مدیرعامل شرکت باریج اسانس

به نقل از مستند ویژه نخستین جشنواره ملی و نمایشگاه گیاهان دارویی، فرآورده‌های طبیعی و طب سنتی ایران (خرداد ماه ۱۳۹۱)

.

به شرکت باریج اسانس و به خدمت خانم لاله حجازی آمده ایم تا به بحث پیرامون کم و کیف شکل گیری شرکت باریج اسانس و دستاوردهای آن بپردازیم. خانم حجازی اول خود را معرفی کنید تا بیشتر با پیشینه شما آشنا شویم.

بسم الله الرحمن الرحیم. من لاله حجازی متولد ۱۳۵۱ هستم. لیسانس روانشناسی از کشور هندوستان دارم. رشته روانشناسی را انتخاب کردم زیرا خیلی به شاغل بودن علاقه نداشتم و فکر کردم میتوانم از روانشناسی در مدیریت زندگی ام و کارهای خانوادگی استفاده کنم. اما تقدیر و نیاز جامعه باعث شد که وارد این کار شوم و هم اکنون مسوولیتهای سنگین تر از یک زن شاغل معمولی را دارم. از سال ۷۲ وارد مجموعه باریج اسانس شدم تا به پدرم کمک کنم. در ۱۸ سالگی ازدواج کردم، ۱۹ سالگی بچه دار شدم. بچه ام که یکسال و نیمه شد او را پیش مادر شوهرم که خانم خیلی خوبی است می گذاشتم و می آمدم شرکت.

در مورد پدرتان که مؤسس باریج اسانس بودند برای ما توضیح بدهید. پیشینه ایشان چه بود؟ تاریخچه تاسیس شرکت چیست؟ روشهای مدیریتی که به کار می بردند چگونه بود؟

پدرم سید حسین حجازی مهندس ماشین آلات کشاورزی بود و از دانشگاه شیراز فارغ التحصیل شده بود. شش بچه بودند و اموراتشان با خیاطی مادر و حقوق کارمندی پدرشان میگذشت.در زمان دانشجویی پدر خود را از دست دادند و چون پسر بزرگ خانواده بودند مسؤلیت خانوداه به دوش ایشان افتاد. در خاطراتشان میگفتند که بعد از فوت پدر دچار مشکلات مالی می شوند و وقتی برمیگردند شیراز به علت پرداخت نکردن پول خوابگاه ایشان را از خوابگاه بیرون میکنند و وسایلشان را جلوی خوابگاه در پیاده رو میگذارند. مسوولین دانشگاه مطلع می شوند و ایشان را میخواهند تا دلیل این مساله را بدانند. ایشان هم توضیح میدهند که پدرم به تازگی فوت شده و طلبهایی که به علت کمکهای خیر خواهانه پدرشان داشته اند باعث بروز مشکلات مالی شده است. مدیر دانشگاه کمک می کند و برای ایشان یک کار نیمه وقت جور میکند و به هر حال موفق میشوند که تحصیلات خود را به پایان برسانند. بعد از فارغ التحصیلی کارمند دولت میشوند و برای یک دوره آبیاری قطره ای سه نفر از کارمندان را به اسرائیل میفرستند. که برمی گردند و در کرج در مؤسسه ای که کارشان آبیاری قطره ای بوده مشغول به کار می شوند. آن زمان من چهار پنج سالم بود. مادرم سرطان مغز گرفتند و دچار سردردهای شدید می شدند. به علت بیماری مادرم تصمیم گرفتیم برگردیم کاشان تا نزدیک خانواده باشیم و این گونه شد درسالهای ۵۵ و ۵۶ بر گشتیم کاشان. پدرم در اداره کشاورزی کاشان مشغول به کار می شوند. بعد از انقلاب ایشان رئیس اداره کشاورزی میشوند. ایشان تصمیم میگیرند که یکی از واحدهای کارخانه متروکه ای نزدیک به قمصر کاشان که زمان شاه تاسیس شده بود ولی راه اندازی نشده بود را راه اندازی کنند. دستگاه های آن نیز از بلغارستان خریداری شده بود. می شود که می روند دنبال قضیه گل و گلاب گیری و اسانس می شود. در آن زمان هم دستگاه های این کار و هم خود اسانس در ایران شناخته شده نبود. مردم فکر می کردند فقط طعم دهنده ها اسانس هستند. ایشان چون خودشان اهل فن بودند با مطالعاتی که انجام میدهد دستگاه ها را راه اندازی میکنند. کارشناسی که مخصوص تعیین محل چاه بود را می آورند تا چاهی در آن نزدیکی بزنند و خلاصه آن جا را آباد میکنند. آن زمان فقط اسانس گل سرخ میگرفتند. اسانس گیری میکردند و در کنارش هم گلاب به دست می آمد. گلاب را میفروشند و کارخانه کامل راه اندازی می شود. تا اینکه یک اتفاقاتی می افتد که در سال ۱۳۶۲ بنیاد مستضعفان یا جانبازان این کارخانه را از اداره کشاورزی می خرد. در اینجا اخلاف نظری که بین پدر با مسؤولان جدید که شناختی از اسانس و گل و گلاب نداشتند، بر سر روشهای کار به وجود می آید باعث می شود که ایشان به فکر راه اندازی یک واحد خصوصی می افتند تا بتوانند نظرات خود را اعمال کنند. چون نظراتشان همیشه ده سال جلوتر از زمان خودشان بود. سال ۶۳ خانه ای که با حقوق کارمندی خریده بود را با مزرعه ای که الان کارخانه در آن قرار دارد عوض کرد. در آن زمان اینجا مزرعه دور و متروکه ای بود. مالک قبلی مزرعه با اهالی روستای بالا دچار مشکل بود و نتوانسته بود مزرعه را آباد کند و تنها یک سلخ و قنات و چند درخت و چند ساختمانی که برای گوسفندداری استفاده می شد در آن قرار داشت. یک جاده خاکی پیچ در پیچ بدون برق هم داشت. در آن زمان دیگر مادرم فوت شده بود و پدرم با همسر دوم زندگی میکردند. من و برادرم از همسر اول ایشان بودیم و دو تا خواهرم هم از همسر دوم که هنوز کوچک بودند. ما مجبور شدیم که از خانه خودمان به خانه اجاره ای نقل مکان کنیم. ایشان خیلی خانواده دوست بودند و دوست داشتند خانواده منسجم و دور هم باشند. به خاطر حس مسؤولیت پذیری که بعد از فوت پدرشان نسبت به خانواده خود پیدا کرده بودند به همه خانواده اعلام کردند که من قصد انجام یک چنین کاری را دارم اگر مایل هستید شریک شوید. یکی از عموهایم که کارمند بانک بود و خانه کوچکی داشت آن را فروخت و شریک شد. یکی دیگر از عموها پول نقدی آورد و شوهر خواهرشان هم ماشینی داشت که فروخت. خلاصه هر کس هر چه در چنته داشت گذاشت وسط و همه آمدند شریک شدند. در آن زمان همه با هم یک ماشین داشتیم. روزهای خیلی سختی را گذراندیم. حتی اولین خانه ای که داشتیم به خاطر پرداخت نکردن یک سال اجاره مجبور به تخلیه شدیم. خودشان هم روز صبح مسیر کاشان تا مشهد اردهال را می آمدند و میرفتند تا به کار سرو سامان بدهند. اولین کاری که کردند با رفتارشان دل مردم اینجا را بدست آوردند و عده ای از همان اول آمدند دور و بر ایشان و در کارها بهشان کمک میکردند. از آنجایی که پول نداشتند خودشان و شرکاء آستین بالا زدند و خودشان دست به کار شدند و تمام دستگاه های اولیه و ساختمانهای اولیه را با دستهای خودشان ساختند. تا شرکت گلکاران که هم اکنون به کشت و صنعت گلکاران معروف است در سال ۱۳۶۴ و این گونه بوجود آمد. در شرکت گلکاران، گلاب و عرقیات و اسانس های مختلف گرفته میشد.

خودشان کشت نمیکردند؟

مزرعه اینجا را کشت کردند اما کفاف یکسال را نمیداد و مجبور بودند از مزارع دیگر هم بخرند. آدمی هم بودند که اگر خودش اجاره خانه نداشت بدهد اما خوش حساب بود و همه دوست داشتند که گل سرخشان را برای ایشان بیاورند. حتی گاهی در حالی که خودش نداشت به دیگران کمک هم میکرد. در هر صورت کار را که شروع کردند با مشکلاتی مواجه شدند. گلاب استاندارد بویش کم است و طعم تلخ و گسی دارد. مشتری فکر میکند که گلاب مرغوبی نیست. در حالی که از نظر ماده مؤثره اگر بخواهد استاندارد باشد بویش کم میشود. در نتیجه کار فروش گلابشان به مشکل خورد. چون ایشان حاضر نبود کار غیر استاندارد بکند و بازار هم پذیرش گلاب استاندارد را نداشت. زیرا علاوه بر مشکلات بالا قیمت تمام شده گلاب استاندارد هم بیشتر بود. تصمیم گرفتند که اسانس را بفروشند. در ایران اسانس شناخته شده نبود. در نتیجه رفتند سراغ خارج کشور. فرانسه و آلمان بیشتر اروپا خواهان اسانس بودند. از اروپا که برگشتند گفتند که نه، اینها ما را دست کم گرفته اند و ما را کوچک میکنند و تو سر جنس و کالای ایرانی می زنند. من باید این را به محصول نهایی تبدیل کنم و ارزش افزوده ایجاد کنم تا بعدا بتواند حرفی برای گفتن داشته باشد و خریدار فرانسوی بیاید دنبال من و این را بخرد. خوب در این مدت ایشان مطالعات زیادی هم روی اسانس داشتند و متوجه شدند که ابوعلی سینا کاشف اسانس بوده و آن زمان نام آن را جوهر ( یا گوهر) گذاشته است. در کتابی خوانده بود که ابوعلی سینا، دانشمند عرب این را کشف کرده است. که این مساله کمی عرق ملی ایشان را هم تحریک کرده بود و تصمیم گرفتند که اسانس را هر طور هست به همه بشناساند. در مطالعاتش با اثرات درمانی اسانس ها آشنا شد و تصمیم گرفت اینها را به محصول تبدیل کند. در عین حال در این مدت بیکار ننشسته بودند و شرکت ماشین سازی تقطیران را بوجود آورده بودند. دلیل شان هم این بود که ما دستگاه هایی که اسانس میگیرد تولید کنیم و به هموطنان بدهیم تا آنها هم اسانس بگیرند و اسانس گیری رواج پیدا کند. ماشین آلات را خودشان طراحی میکردند. اولین دستگاه های ما از مصر وارد شد. اما بعد گفتند که باید استینلس استیل باشد. چند نفر را فرستادند دانمارک تا جوشهای آرگون و استیل را یاد بگیرند و مرتب در حال پیشرفت و توسعه بود. خوشبختانه چون پدر همیشه اعتقاد داشت کار باید علمی باشد حرفی برای گفتن داشت. چند نفر از اساتید و اعضای هیأت علمی کاشان را دعوت کرد، مهندس و دکتر مکانیک، آمدند و دستگاه ها را علمی طراحی کردند. هم اکنون تقطیران برای انرژی اتمی رآکتور تولید میکند. برای فولاد مبارکه ذوب آهن دستگاه میسازد. برای شرکتهای بزرگ با پروژه های خاص کار میکند و استانداردها را رعایت میکند. تقطیران که رشد کرد و به شرایط خوبی رسید پدرم مسؤولیت اداره آن را به عمویم که شریکش بود سپرد. درکنار تقطیران هم یک شرکت بازرگانی بوجود آورده بودند که مرکز آن تهران بود و استیل های مورد نیاز را وارد میکرد. آن را هم به شوهر خواهرشان سپردند زیرا علاقه آنها در این زمینه بود. خودشان تصمیم گرفتند روی اسانس ها کارکنند. یک سوله ای که انبار تقطیران بود را برای این کار برداشتند و گفتند دیگر با من کاری نداشته باشید. گلکاران ما هم تقریبا کارشان نیمه تعطیل شده بود به خاطر همان مشکلی که در فروش محصولات پیش آمده بود. یک روز پدر آمد و شیشه کوچک گلابی در دستش بود. گفت گلابی ساخته ام که این شیشه کوچکش به اندازه یک شیشه بزرگ است. ما همه خندیدیم. از آنجا شروع شد و آن افشرده گل سرخ ما بود که الان مشتری های زیادی دارد و برای ضد افسردگی استفاده میکنند. بعد از آن نحناء، زیره، ترخون و … از همه شان افشرده ساختیم. حالا اینها را ساخته بود اما چطور بفروشد؟ چطور ثابت کند که این ها موثر و مفید هستند؟

آیا دکتر داروساز هم در کنارشان بود؟

دکتر داروساز از این به بعد وارد بازی شد. تا آن زمان خودش بود و یک کارگر باهوش که کنار دست ایشان کار را یاد گرفت. برای فروش رفت سراغ وزارت بهداشت و فهمید هیچ قانونی برای داروهای گیاهی وجود ندارد که ما بتوانیم این را ثبت کنیم. بعد بهش پیشنهاد دادن که اگر میخواهی شرکت داروسازی یا محصولات غذایی میخواهی داشته باشی باید حتما مسؤول فنی، داروساز و واحد تحقیق و توسعه (آر اند دی) داشته باشی. ایشان هم قبل از گرفتن کارگر این واحد ها را تشکیل دادند ولی برای مجوز گرفتن به مشکل خوردند. ایشان با رفت و آمدهایی که به وزارت بهداشت داشتند کمک میکردند به نوشتن قانون داروهای گیاهی و خوشبختانه مسؤولان هم در زمان همراه بودند. به او پیشنهاد دادند که فعلا اینها را به عنوان محصولات غذایی وارد بازار کن تا مجوز گیاهان دارویی را بگیری. زیرا مجوز دارویی سخت تر بود و مراحل طولانی تری داشت. از طرف دیگر ایشان برای تهیه و آنالیز اسانسها دستور العمل می نوشت و به وزارت بهداشت می داد تا بررسی و تأیید کنند. بالاخره برای داروها مجوز گرفتند. مشکل بعدی پزشکان بودند که اثر بخشی گیاهان دارویی را قبول نمیکردند. آن زمان هم طوری بود که اگر کسی میگفت داروی گیاهی استفاده میکنیم. پزشکان عصبانی میشدند و میگفتند پس برو خودت خودت را درمان کن. حال باید به این پزشکان داروی گیاهی می فروختند. باید می رفتند با پزشک صحبت می کردند. سعی کردند مستندات علمی از اثر بخشی این داروها تهیه کنند و نمایندگانی هم که از نظر علمی قابلیت داشتند استخدام کردند تا بروند و با پزشکان صحبت کنند. بعد که پزشک متقاعد می شد به داروخانه می گفتند که این پزشک قبول کرده است که این دارو را تجویز کند و شما این محصول را از ما بخر. سالهای اول فروش کفاف هزینه ها را نمیداد و بیشتر تقطیران بود که مخارج باریج را تامین میکرد. تا اینکه سالها گذشت و روز به روز پزشکان اقبال بیشتری نشان دادند. از آن طرف جهان هم بیشتر به سمت داروی گیاهی حرکت کرد. داروهای شیمیایی عوارض زیادی داشتند و معضلی بود. متوجه شده بودند که داروهای گیاهی باید به بازار بیاید. جو خارج کشور و توضیحاتی که ما برای پزشکان میدادیم دست به دست هم داد و کار راحت تر شد. مردم هم واقعا گیاهان دارویی را دوست داشتند و خیلی وقتهاخودشان می رفتند و بدون نسخه پزشک تهیه میکردند. این باعث شد تعداد داروها روز به روز بیشتر شود. واحد تحقیقات مجوزهای داروهای جدید را از وزارتخانه میگرفت و تولیدات جدید داشتیم. تا اینکه رسیدیم به اینکه بهتر است ما به جای نمایندگی بهتر است خودمان پخش را به عهده بگیریم. زیرا داروهای ما با داروهای شناخته شده فرق داشت. باید توضیح بدی و برنامه ریزی کنی تا خریدی انجا م شود. این بود که سال ۸۳ و ۸۴ را به این گذراندیم که در تمام شهرستانها کارمندان نمایندگی هایمان را استخدام کنیم و دفتر پخش بزنیم. الان که با هم صحبت می کنیم نزدیک ۴۸۰ نفر نیرو داریم که حدود ۲۰۰ نفر در واحد فروش هستند بقیه واحد تولید هستند. قسمت گلکاران بالای ۵۰ نفر نیرو دارد و تقطیران هم بالای ۲۰۰ نفر. تمام کارگران بیمه شرکت هستند.

بعضی از داروهای شما مثل مورد به نظر مؤثرتر از مثلا افشرده گل سرخ است. آیا این به فرمول استخراج آنها بستگی دارد؟

باید توجه داشته باشید داروهای گیاهی مخصوصا داروهای اعصاب در مدت زمان طولانی جواب میدهند. حتی در داروهای شیمیایی هم همین طور است. در مورد افشرده گل سرخ، روغنی که موقع تقطیر روی گلاب قرار میگیرد دو فاز دارد. یکی عطر است و دومی اسانس است. ما ازآن اسانس استفاده میکنیم. افشرده گل سرخ ما گرون است و ما می دانیم که گرون است. اما فروش خیلی زیاد داریم و مرتب سهمیه بندی میکنیم. سال گذشته تمام اسانس ایران را تامین کردیم و افشرده گل سرخ جزء پرفروش ترین محصولات ما است. زیرا اسانسهایی که از بلغارستان و جاهای دیگر می آید همان عطر است و جواب کار ما را نمی دهد.

ایشان از کجا پی به فرمول افشرده گل سرخ یا فرمولهای دیگر بردند؟ آیا اینها برای اولین بار بوده یا قبلا در کشورهای دیگر هم ساخته شده است؟

ایشون در مطالعاتی که در کتابهای قدیمی مثل ابن سینا و دیگر کتاب ها داشتند بعضی از فرمول ها را می یافتند. گاهی هم از منابع محلی مثلا مردم یک منطقه میگفتند ما فلان گیاه را برای این بیماری استفاده میکنیم. از صبحت های دیگران نمیگذشت. سریع هرچه میشنید می آمد آزمایش میکرد. پدرم با مشابه سازی موافق نبود. کارهای ابتکاری شش مرحله کار دارد وکارهای مشابه سازی سه مرحله. کارشناسهای تحقیق و توسعه ما راغب به کار مشابه سازی بودند تا آخر سال بگویند ما ۱۰ مجوز گرفته ایم. ولی برای کار ابتکاری شاید دو مجوز هم نگیریم. اما پدر مخالف بود. یک چند تا داروی مشابه سازی شده داریم که با اصرار آنها و عدم علاقه بابا انجام شد. اما نهیاتا بیشتر داروهای ابتکاری ماست که در بازار حرفی برای گفتن دارد.

شما با چه پشتوانه ای به پزشکان میگفتید که اسانس گل سرخ خوب است؟ آیا روی کسی امتحان میکردید؟

در اوایل کار خودش اول از همه آزمایش میکرد. بعد روی ما امتحان میکرد. ما همیشه میگفتیم ما موش آزمایشگاهی هستیم. اعتقادی که به این کار داشت باعث می شد نترسد از اینکه داروها را تجویز کند برای دیگران. هر کس می آمد سراغش یا خودش میدانست که کسی بیماری خاصی دارد، دارو را به او میداد. می گفت بخور و نتیجه اش را هم به من بگو. خودش اول یک کار پایلوت انجام میداد و بعد می برد برای بازار. البته الان دیگر کار سیستمایتیک شده است. ابتدا واحد گیاه شناسی گیاه را بررسی می کند. واحد کشاورزی بررسی می کند و شناسنامه ایجاد می کند. واحد ؟ ماده مؤثره گیاه را مشخص میکند. واحد فرمولاسیون فرموله میکند. واحد فارماکولوژی اثر دارو را روی خرگوش و حیوانات بررسی میکند . واحد توکسکولوژی سمیت و دز مصرف را مشخص میکند. واحد پایداری و میکروبیولوژی پایداری و تاریخ انقضاء را مشخص میکند. تمام اینها که انجام شد واحد اخلاق یک دانشگاه باید اجازه آزمایش روی انسان بدهد. روی انسان هم بسته به بیماری گاه دو سه نوع آزمایش انجام میشود. همه اینها میشود یک پرونده برای یک گیاه دارویی خاص. یک پرونده ای که بسیار مورد علاقه پدر بود ۷ سال پیش شروع شده و هنوز تمام نشده است. سومین تحقیقت بالینی الان دارد رویش انجام میشود. در عوض بهترین داروی ما خواهد بود. الان دیگر ۹۰% مطمئن هستیم که این دارو گرفتگی رگ را باز میکند. این دارویی است که خودش شخصا گفته بود و خیلی هم رویش تأکید داشت.

 آیا آقای حجازی شهرت بین المللی هم دارد؟

ایشون فرصت نکرد. در ۴۰ سالگی کار اینجا را شروع کرد. مشکلات مالی که داشتیم خیلی طولانی شد. شاید پنج شش سالی است که ما از بارهای مالی رها شده ایم. زیرا ایشان ارث پدری نداشت و با فروش خانه اش هم تنها محل را خریده بود. برای هزینه های بعدی مرتب باید وام می گرفت. مشکل پرداخت قسط داشت. حکم جلب، جریمه وبهره و … همیشه مشکل بوده است. ایشون سلامتی اش را هم روی این کار گذاشت.

اولین سکته ای که کرد ۱۲ یا ۱۳ سال پیش وقتی بود که مشغول پروژه گیاه باریجه بود. این گیاه در ارتفاعات این اطراف می روید. کنار گیاه باریجه را خراش میدهند صمغی از آن خارج میشود که خیلی ارزشمند است. در صنعت ادکلن سازی در فرانسه و جاهای دیگر هم خیلی استفاده میشود. چند داروی ما هم هست که اسانس باریجه دارد. ایشان این گیاه رو شناسایی کرده بود و چون گیاه حفاظت شده ای است مجوز می خواهد. مجوز گرفته بودند و پیمانکار گذاشته بود که باریجه را در کوه ها جمع کنند. رفته بود به کارگرها سر بزند دیده بود که کشک خشک را با آب می سابند و نان در آن میریزند و می خورند. از آنها سؤال کرده بود که چرا این غذا را میخورید؟ گفته بودند که اگر بخواهیم غذای خوب بخوریم باید همه حقوقمان را بدهیم برای خوراک. پدر برگشته بود تا برایشان غذا تهیه کند و با خواهرم سارا که آن زمان کوچک بود، یکی از مهندسین شرکت و یکی از دوستانش، برایشان ببرد. باید این غذا را پیاده در کوه می بردند برای کارگران که در نیمه راه پدر سکته میکنند. خودش متوجه میشود و میگوید سکته کرده ام. سارا را بدون اینکه متوجه شود با یکی می فرستد و یکی را هم پیش خود نگه میدارد. دراز میکشد و مهندس شرکت با سارا بر میگردد و تا ایشان را به اورژانس کاشان برسانند یک نیم ساعتی طول می کشد. در اورژانس گفتند سکته خیلی وسیع و طولانی مدت بوده است. درد هنوز ادامه داشت با اینکه دارو خورده بودند. روستایی های منطقه ما وقتی شنیدند تا صبح قرآن سر گرفتند و دعا کردند. در نیمه های شب درد ول میکند. در هر صورت سکته اول باعث شد بعد از آن انرژی برای کار کم باشد.

درباره شیوه مدیریتی و روند کار ایشان بیشتر برایمان بگویید.

درباره شیوه مدیریتی ایشان می گفت که من کتابها را خوانده ام اما این کتابها را نمی شود اینجا عملی کرد. خارجی ها رک و روراست هستند و ما ایرانیها در فرهنگمان تعارف و رودربایسی داریم. جمع کردن اینا با هم سخت است. اما در شهر خودمان مدیران خوبی داشتیم که ایشان روش مدیران محلی را هم مطالعه کرده بود. کاشان شهر قالیبافی است و قالیبافی از صنایع مهم کاشان است. رسم بوده که کسی که وضع مالی بهتری داشته در خانه کسانی که مایل به داشتن قالی بودند ولی پول کافی نداشند، دار قالی به پا میکردند مواد اولیه و همه چیز را تهیه میکردند تا شخص دوم قالی ببافد و دستمزد بگیرد. به شخص تامین کننده مخارج ارباب قالی و به بافنده کارگر قالی می گفتند. پدر میگفت که من روش اینها را بررسی کردم. دیدم ارباب های قالی معمولا کاشان بودند و کارگر قالی در روستا. کارگر قالی هر کاری داشته به خانواده ارباب مراجعه می کرده است. مثلا می آمده دو روز در خانه ارباب می مانده تا دکتر برود، زایمان کند یا خرید عروسی بکند. خانواده ارباب هم مثل اعضای خاواده با خانواده کارگر قالی برخورد می کرده اند. از آنها پذیرایی می کردند و با آغوش باز پذیرای آنها بودند. یکی از معروفترین آنها آقای تفضلی است که معروف به ارباب تفضلی است. ارباب تفضلی کار ریسندگی را به صورت صنعتی در کاشان راه اندازی کرد. کارخانه های بزرگی تأسیس کرد و ماشین آلات بافندگی آورد. ایشون هم حدود دو سه هزار کارگر داشتند. که وقتی فوت کرد کارگران برایش عزاداری خاصی کردند از بس که دوست اش داشتند. او را بررسی کرد و دید ارباب تفضلی میرفته منزل کارگرانش، به آنها سر میزده است و مهمان آنها میشده اشت. در کارها کمک و همدلی می کرده است. پدر تصمیم میگیرد روش ارباب تفضلی را در پیش بگیرد و طبق گفته خودش بر قلبها مدیریت کنم. به ما می گفت شرکت خانواده است. خانواده باریج را جا انداخت و خودش هم بابای خانواده بود و همیشه سعی میکرد مشکلات کارگران را حل کند. حتی مشکلات خانوادگی آنها را حل میکرد. معتقد بود که مال و اموال شرکت باید به آنها هم برسد. الان باریج اسانس بیشتر از جاهای دیگر حقوق میدهد. تسهیلات میدهد. همه دوستش داستند. یکی از کارمندان می گفت که برای فوت پدرم اینقدر گریه نکردم که برای مهندس حجازی گریه کردم. ما هم حس میکردیم پدر ما بین همه تقسیم شده است. و این مساله را هم در ذهن ما جا انداخته بود. همیشه سعی می کرد که اگر کاری میخواهد بکند همه را توجیه کند. برای مثلا یک کاری را اگر من موافق با انجامش نبودم، جلسه میگذاشت و تا من توجیه نمی شدم انجام نمی داد.

اینجا سیاستهای کاری اش به این شکل بود که رهبر گروه بود. شرکا اصلا سوال نمی کردند تصمیم گیرنده و بنیانگذار خودش بود و دیگران قبول داشتند که تصمیماتش درست است. مثلا در زمان بی پولی کسی پیشنهاد شراکت داد که همه گلاب عرقیات را بفروشد و پول زیادی در مجموعه بیاورد. گروه دیگری هم آمدند اما گفتد ما پول زیادی نداریم و مقدار کمی پول می آوریم و در همان حد هم شریک می شویم. ظاهر امر این بود که پدر باید شریک پولدارتر را انتخاب میکرد. اما او شرکایی که پول کمتری برای سرمایه گذاری آورده بودند را انتخاب کرد. شوهر عمه ام تعریف می کند که آن زمان قبول کردم اما پرسیدم چرا شما اینها را انتخاب کردید؟ پدر گفت چون آنها نیتشان خیر بود و تحصیلکرده بودند. اینها شریک بهتری بودند برای ما. من دوست دارم از شریکم چیزی یاد بگیرم و فکرشان نزدیک به فکر من باشد تا حرف مرا بفهمد. آنها یک مدت کوتاهی شراکت کردند که خیلی به کم شدن بحران اقتصادی کمک کرد و بعد هم از شراکت خارج شدند.

به عنوان یک خانم و یک مادر که حتما دوست داشتین به بچه ها هم برسید چی شما را مجاب کرد که بیایید و با پدرتان همکاری کنید؟

وقتی دیدم بابا با صداقت کار میکند و از جان اش مایه میگذارد. حس کردم اگر نیایم پشتش را خالی کرده ام و کمکش نکرده ام و حق فرزندی را ادا نکرده ام. چون مه به ایشان خیلی علاقه داشتم. هم پدرم بود و هم مادرم. در ابتدا هم فقط آمدم برای کمک و نمیدانستم که در آینده چه اتفاقی میافتد. اول یک کارمند ساده شدم چون دوست ندارم کاری که بلد نیستم را به عهده بگیرم. به مرور خلا ها را پیدا میکردم. پدر گفته بود که شما در بازرگانی خارجی کار کن. در آن زمان فروش داخلی هم آنقدر شکل نگرفته بود که بتوانیم به فروش خارج کشور هم فکر کنیم. من حس کردم که قسمت برنامه ریزی مواد خلأ دارد. مرتب قسمت تولیدی مواد اولیه کم می آمد. شیشه کم می آمد. تصمیم گرفتم در برنامه ریزی کار کنم و واحد برنامه ریزی که وجود نداشت را شکل دادم. این واحد را با آقای مهندسی که مهندس صنایع بودند راه اندازی کردیم. ایشان مشاوره دادند که اگر ایزو بگرید، در ایزو خیلی ابزارهای مدیرتی وجود دارد. مشتری شما از شما ایزو نمیخواهد. مثلا برای مشتری های تقطیران خیلی مهم است که ایزو داشته باشیم. اما مشتریانی گیاهان دارویی که مردم عادی هستند ایزو نمیخواستند. پدر گفتند که من ایزو را میگریم و میخواهم به عنوان ابزار مدیریتی از آن استفاده کنم. اعتقاد داشت همه چیز باید سیستماتیک و علمی باشد و معتقد بود نباید قائم به فرد نباشد و می گفت که من اینجا را به این نیت درست کرده ام که سالهای سال ادامه پیدا کند. به خاطر این مسأاله سیستم دادن را شروع کردیم و روز به روز بیشتر کردیم. به حدی که دراین اوایل وقتی بیمار میشدند و ۱۰ روز ۲۰ روز نمی آمدند، سیستم به راحتی می چرخید. ایزو را گرفتیم. از ایزو در تبلیغات استفاده نکردیم اما مرتب در داخل از آن استفاده میکردیم. چون ایزو روی همه چیز دست میگذارد و تمام فرآیندهای را بررسی میکند، من در تمام قسمتها اشراف پیدا کردم. پدرمرا قائم مقام اعلام کرد تا حق امضا داشته باشم. چون زمانی رسیده بود که دیگر اگر روزی دو سه ساعت بیشتر می امد شرکت عرق می کرد و دچار مشکل می شد. این باعث شد تجربه کاری من بیشتر شود و زمانی که نیاز شد بتوام کار را جمع کنم.

آیا خواهر برادرهای دیگر هم با شما هستند؟

ما ۴ تا خواهر و برادریم. یکی از خواهرهام قائم مقام من است و کارهای قدیم مرا انجام می دهد. حق امضا دارد، مدیر تنظیم کیفت و ایزو هست. ایزوی جدید هم گرفتیم به نام ؟؟؟۲۵ که مخصوص آزمایشگاه ها هست. الان آزمایشگاه ما از نظر اداره استاندارد اعتبار دارد که برای مشتری های بیرونی هم کار کند. از نظر وزارت بهداشت هم آزمایشگاه ما، ؟ هست. جاهای دیگر وقتی می خواهند برای اولین بار دارو تولید کنند باید یک نمونه آزمایشی تولید کنند، از وزارت بهداشت بیایند نمونه برداری کنند و اگر نمونه تأیید شد اجازه تولید میدهند. اما شرکت ما این طور نیست. اجازه داریم که تولید کنیم و مستقیم وارد بازار کنیم. هر چند وقت یکبار از محصولات داخل بازار یکی را به صورت تصادفی انتخاب میکنند و بررسی میکنند و نتیجه را به ما اعلام میکنند. خوشبختانه تا به حال مشکلی نبوده و تایید شده است.

 آیا مقام های و جوایز کشوری هم دریافت کرده اند؟

ما چند سال متوالی به عنوان واحد صنعتی در اراک نمونه شدیم. اینجا زیر نظر استان مرکزی بود.چون در مرز بین دو استان است. به تازگی آمده جزء اصفهان. در کل کشور هم واحد صنعتی نمونه هم کارآفرین نمونه (۱۳۸۴) شدیم. از ستاد ریاست جمهوری هم ما را به عنوان شرکت دانش بنیان قبول کردند.

کمکی هم کردند یا نه؟

کمک هم میکنند. ستاد ریاست جمهوری یک سری ستادهایی رو تعبیه کردند که یکی از آنها به نام ستاد گیاهان دارویی است. ما را حمایت میکنند. از نظر مالی توقعی نداریم. حمایتهای معنوی هم مهم است که حس کنیم دولت ارزش کارما را می بیند و برایش ارزش قائل است. جا دارد که من تشکر کنم، آقای دکتر افشاره؟، آقای مهندسی ابراهیمی، آقای مهندس محمدی تشکر میکنم. هر موقع تماس گرفتیم و مشکلی داشتیم گوش دادند شنیده اند و تا جایی که امکانش بوده راه حل پیدا کردند.

بعد از پشت سر گذاشتن بحرانهای مالی و تبلیغاتی آیا از تسهیلات دولتی استفاده کردید؟

بعد از آن ما دیگر نیاز نداشتیم. فقط یک طرح توسعه داشتیم. در ابتدا اشکال دارویی ما فقط قطره بود و بعد به صورت شربت و مایعات. یک طرح توسعه داشتیم تا کپسول پماد و کرم و نهایتا ژل یا سافت ژل را تولدی کنیم و الان تنها داروسازی گیاهی هستیم که سافت ژل داریم. که اینها کپسولهای شفافی هست که اسانسها را در آن می ریزیم تا در معده باز شود. چون اسانس ها خودشان بدمزه هستند. الان اسانس نحناء، آویشن و … را داریم به این صورت.

آیا واحد تحقیقات شما روی بیماریها هم کار میکنند؟ اثر داروها رو بررسی میکنند؟

بله. ما الان تحقیقات بالینی داریم. آمار و ارقام داریم. تحقیقات بالینی باید حتما زیر نظر متخصص آن رشته صورت بگیرد. مثلا برای مشکلات گوارشی متخصص گوارش باید بررسی کند. ما با دانشگاه ها تفاهم نامه داریم که کارهای تحقیقاتی مشترک انجام میدهی. مثلا با دانشگه بقیه الله تهران تفاهم نامه داریم. با دانشگاه شهر کرد داریم. با دانشگاه اصفهان تفاهم نامه نوشتیم در حال امضاء است. اتفاقا با ستاد گیاهان دارویی شان در ارتباط هستیم. با دانشگاه کاشان تفاهم نامه امضا کردیم. کار دیگری که ابتکارپدر بود برگزاری کلاس های گیاه درمانی و طب سنتی را برای مردم معمولی و پزشکان بود. برای مردم در فرهنگسراها به صورت ساده تر. کلاسهای تخصصی تر هم برای پزشکان. همه هم به صورت رایگان برگزار میشود. دلیل اش هم این بود که می گفت میخواهم فرهنگ سازی کنم. حتی صحبتی از داروهای باریج در کلاس ها نمیشود. کمکی که ستاد گیاهان دارویی تهران به ما کمک کردند این بود که سالن کنفرانسی را در ساختمان نخبگان در تهران به صورت رایگان در اختیار ما گذاشتند تا بتوانیم کلاسهایمان را آنجا برگزار کنیم. واقعیت این است که ما از نظر مالی آنقدر توانایی نداریم که سالن ها و دفاتر بزرگی در شهرهای مثل تهران داشته باشیم چو همیشه هم درآمدها را هزینه می کردیم برای فرهنگ سازی و … . الان در استانهای مشهد، اصفهان، تهرا ن و تبریز کلاسهای ما به صورت مداوم در حال برگزاری است و شناخته شده است. امیتاز بازآموزی هم در یزد به ما داده اند. در بقیه الله تهران و در شهرهای همدان، اراک و ساری هم به صورت بازآموزی انجام شد. داروهای دامی هم داریم و برای دامپزشکان هم همایش داریم. با این کار می خواهیم طب سنتی را احیا کنیم و گیاهان دارویی را به جامعه بشناسانیم. پزشکانی که اکثرا هم عمومی بودند و علاقمند و در این کلاسها شرکت کردند در کنکور طب سنتی قبول شدند و به دنبال گواهینامه شرکت در دورده ها هستند تا در محل کار یا دانشگاه ارائه بدهند. تقریبا کلاسهایمان اعتبار خوبی دارد.

آیا صادارات هم دارید؟

صادرات را ۲ سالی هست که شورع کردیم. پدر معتقد بود که اول بازار داخل اشباع شود. یک نظر دیگرش هم این بود که گیاهان داخلی را استفاده کنیم. مثلا اگر اسانس مورد استفاده میکنیم باید از حالا گیاه سال دیگر را به فکرش باشیم. چون حق نداریم از خارج بخریم. اگر هم بخریم به مقدار خیلی کم و حساب شده داخل مورد داخل بزنیم که اثرگذاری آن کم نشود.

آیا محدودیت دولتی دارید برای خرید گیاه از خارج؟

خیر. این هم باز محدودیتی بود که پدر گذاشته بود. برای اینکه میگفت کشاورزی داخل باید توسعه پیدا کند. از خاک این کشور میخواهیم دلار وارد کشور کنیم.

به جز ابن سینا به چه کسان دیگری استناد میکرد؟

ابن سینا. ابوریحان. جورجانی. الان ده کتاب هست که وزارتخانه به عنوان مرجع برای گیاهان دارویی طب سنتی به ثبت رسیده است. چون ما بعد ازبه ثبت رساندن و ایجاد قوانین داروهای گیاهی آمدیم به سراغ طب سنتی. اولین فرمول طب سنتی که شماره یک هست و شربت اشتها آور تشکیل شده از انار و عسل هست، مربوط به شرکت ما است. یعنی اولین پروانه ساخت را ما داریم برای این شب. برای طب سنتی ها قانون دیگری گذاشتند. ۵و ۶ مرحله را گفتند نمی خواهد. اگر سه نفر از ده نفری که مرجع هستند استفاده کرده باشند و فرمولشان مشابه باشد شما میتوانید این را به عنوان فرمول طب سنتی ارائه دهید. البته مشکل دیگری جلوی پا ما هست. به این صورت مشکل بالینی حل میشود اما مشکل پایداری باقی است. داروهای طب سنتی به روش خاصی تهیه میشده است. مثلا برای روغن گل سرخ ظرفهای شیشه ای مثل آکواریم را میگذاشتند در آفتاب و در آن روغن می ریختند. برگ تازه گل سرخ را می ریختند در آن و بین بیست تا چهل روز مگیذاشتند بماند. هر روز هم میزدند تا تبدیل به روغن شود. این را بخواهیم در صنعت اجرا کنیم سخت میشود. روش های جدیدی که به کار می بریم نباید روی کیفیت کار اثر بگذارد و خیلی مسائل دیگر. از طرف دیگر وقتی دارو را می بری در کشور دیگر تا به عنوان دارو معرفی کنی آنجا هم قوانینی دارد که ممکن است چهار تا پنج سال طول بکشد. اولین کشوری که ما موفق شده ایم داروهایمان را صادر کنیم تاجیکستان است. پدر بیشتر توجه داشت به کشورهایی که قبلا جزء ایران بودند می گفت همزبان و هم فرهنگ هستیم و حرف همدیگر را می فهمیم. خودش یک سفر به تاجیکستان رفت و مردی را آنجا پیدا کرد که خیلی شریف است. با هم صحبت کرده بودند و تصمیم به شراکت گرفته بودند و قرار بود آن آقا شرکتی بزند و داروهای ما را پخش کند. به اینجا که رسید پدر بیمار شد. آن آقای تاجیکستانی به علت علاقه ای که به پدر پیدا کرده بود مشتاق به ادامه کاربود. با اینکه نه نیاز مالی داشت نه پزشک بود. میگفت بیایید یاد من بدهید تا شروع کنم. سوال داشت بچه ها را می فرستادیم پیشش. یکی از بچه ها را دو ماه فرستادیم و نهایتا کار را راه اندازی کردند. آخرین گروهی که رفتند مأموریت در تاجیکستان می گفتند که دیگر پزشکان می شناختند باریج اسانس را. از کیفیت بالای داروها تعریف میکردند و البته از قیمت بالا هم شکایت میکردند. البته این مشکلی است که ما از اول داشته ایم. چون می خواهیم کیفیت خوب باشد به هر حال قیمت هم بالا می رود. به اضافه اینکه با کشاورز سر و کار داریم که قیمت را با توجه به خشکسالی ویارانه و … قیمت محصولش بالا و پایین می آورد.

غیر از این ۵۰۰ نفر چند، نفر کشاورز از قبل این شرکت بهره می برند؟

کشاورزان کوچک را نمیدانم. اما کشاورزان بزرگ برای مثال کسی که مورد برای ما تهیه میکرد و به توصیه پدر کشت کرده بود (چون مورد از گیاهان حفاظت شده است و باید با مجوز کشت شود)، آنها خودشان با بچه ها و کشاورزانشان یک کارخانه و شرکت زده اند و اسانس میگیرند. برای تأمین ماده اولیه خوب شرکت های اقماری زیادی راه اندازی کرد. یک دیگر به نام شرکت اتحاد به ثبت رساندیم در راه بین قم کاشان است. آنجا کشت میشود و کارگرانی در آنجا کار میکنند. مزرعه ای در دزفول اجاره کردیم و زیر نظر گلکاران ما هست. حدود ۵۰ هکتار زمنی هست که نحناء، پونه و دیگر گیاهانی که با آن منطقه سازگار است را آنجا تولید میکنیم. آنجا هم یک شرکت اسانس گیری راه افتاده که دیگران به خاطر کار ما راه اندازی کردند. پیمانکاری برای ما انجام میدهند. شرکت چاپ و بسته بندی هم ؟؟؟؟؟. با بعضی از کشاورزان هم قرار داد می بندیم و مقداری از پول را پیش پرداخت میکنیم که گیاه مورد نظر ما را کشت کنند. برای مثال آلوئه ورا الان این گونه است.

آیا نمی ترسید که این شرکتها برای شما رقیب شوند؟

سوال خیلی جالبی بود. پدر یک خاطره ای برای ما تعریف کرد. وقتی در شرکت تقطیران بودند یک عده آمدند گفتند که دستگاه اسانس گیری را چگونه می سازید. پدر هم آنها را برای بازدید فرستاده و سپرده که همه چیز را برایشان توضیح بدهند. بعد زنگ زدند به پدر که اینها خواستار نقشه دستگاه ها هستند. پدر گفت که نقشه ها را بدهید. بعد چند سال بعد همان آقا که دیگر خودش شرکتی زده بود پدر را دیده بود و از گفته بود آن روز که ما نقشه ها را از شما گرفتیم فکر کردیم زرنگی کردیم اما بعد فهمیدیم که شما خودتان نقشه ها را به ما داده اید. نظرشان این بود که اگر شما یاد نگیرید که بالاتر از این کار را انجام دهید همان بهتر که بخورید زمین و مجبورشان کرده بود که کارهای بهتر و بالاتری را یاد بگیرند. درشرکت باریج هم معروفیم. امروز شرکت اکسیر گل سرخ از شرکت ما بازدید دارند. در حالی که رقیب ما ست. معروفیم که باریج اسانس شرکت بازی است و مشکلی با بازدیدها و دادن اطلاعات نداریم.

مثلا در بازار عین داروهای ما را زده است و متاسفانه هنوز این اخلاق ها در جامعه ما هست که روش بازاریابی اش این بود که میگفت داروی شرکت باریج اسانس این مشکل را دارد. از محصولات ما بخر. که ما هیچ وقت از این روش استفاده نمیکنیم و همیشه سعی میکنیم علمی بازاریابی کنیم. الان بازار بعد از یکی دو سال دوباره به ما رو آورده است و ما را به آن شرکت ترجیح داده است. دلیلش هم برای ما روشن نیست. به اضافه اینکه باریج اسانس را پیش کسوت این کار میدانند میدادند. آقای دکتر معطر؟؟ هم می گفتند که ما باریج اسانس را مخصوصا در قسمت اسانس ها پیش کسوت میدانیم و خاطراتی دارند که پدر سالها پیش به ایشون مراجعه کرده بودند تا درباره اسانس ها سوالاتی بپرسند. چون ایشون دکتر داروساز هستند.

ظرفیتی که برای کار فکر میکنید وجود دارد چقدر است؟ مثلا اگر بگوییم ظرفیت پول بازار ۱۰۰ است چه میزان از این پول دست شماست؟

تا چند وقت پیش که من بررسی می کردم، در ایران ۳% از بازار به داروهای گیاهی تعلق گرفته است. چین بالای ۵۰% است. ما فکر میکنم یک سوم این سه درصد هستیم. گلدارو با ما (دکتر معطر؟؟) رقابت میکند گاهی بیشتر از ما هم هستند. چون مشابه سازی کار میکنند سرعتشان بیتشر است. از نظر تعداد ما حرف اول را نمی زنیم اما از نظر کیفیت محصول، ابتکار و دانش بنیان بودن ما ادعا داریم روی قضیه.

شما چه میکنید که کیفیت کاری که پدر مقید بودند را بهشان پایبند باشید و همان راه را ادامه بدهید؟

همان سیستم دادنی که صحبتش را کردیم به جایی رسیده که ما پزشک و دکتراهای زیادی داریم. لیسانس، فوق لیسانس و نیروهای تحصیلکرده زیادی داریم. ایزو میگوید هر کاری کردی باید مستند باشد. اگر من نبودم شخص دیگری بتواند آن را انجام بدهد. به علاوه اینکه جیگزین پروی هم در کارشان بود. همیشه به فکر پروش نیروی جایگزین بود. البته برای بعضی تخصصها مشکل داریم. مثلا برای نیروی داروساز کمی مشکل داریم. چون خود کاشان صنعت داروسازی ندارد. ما هم خارج از شهریم. ولی بقیه رشته ها همیشه فرد جایگزین داریم.

الان داروهای باریج نسخه میشود؟ پزشکان تجویز میکنند؟

بله. بعضی از داروها اصلا برای بیماری هایی است که شخص نمیتواند بدون نسخه آنها را دریافت کند ؟؟. بعضی هایش که بانسخته دریافت کرده اند ظرفش را می آورند میگویند دوباره از این به ما بدهید. بعضیهایش برای مردم عادی هم در دسترس است مثل داروی ضد نفخ. و بعضی هایش حتی تا خارج کشور هم رفته است. پماد؟ باری ؟ که خیلی ها را از جراحی نجات داده که افراد تماس میگرند و تشکر میکنند و این یکی از منابع انرژی ما است. مثلا همین پماد به آمریکا رفته بود و افراد هم به یکدیگر توصیه کرده بودند و حالا به صورت چمدانی داروهای ما به خارج کشور می رود. چند وقت پیش آقایی از انگلستان تماس گرفته بود و میگفت خانمش داروی رزماری ما را برای رویش مو گرفته بود ولی فرصت استفاده از آنها را پیدا نکرده و فوت کرده بود. این آقا خودش داروها را استفاده میکند، یک آقای ۷۰ ساله و میگفت که الان موهای خودم زیاد شده است. خانمی از جنوب ایران تماس گرفته بود که من بیماری ای داشتم که زخم قارچی بود و مزمن شده بود. رفتم امام رضا به عنوان آخرین راه شفا و در راه برگشت در قطار یکی ؟ را به من معرفی کرد و بعد از چند بار استفاده خوب شدم. خواستم حتما به شما خبر بدم و تشکر کنم.

نکات بسیار جالبی از زندگی و روش مدیریت ایشان را برای ما مطرح کردید. ممنون از وقتی که در اختیار ما گذاشتید.

ما خودمون رو مسؤول میدانیم و وظیفه خود میدانیم اینها را منتشر کنیم. وقت من هم اجازه نمیدهد که بروم دنبال اینها. الان با خبرنگار صدا و سیما که در کاشان کارمند است … من بچه بودم … مهندس حجازی برای ما آب آورد. خاطرات کاری هم داریم. گروه فروش ما میگوید وقتی مهندس گفت که نمایندگی را به شعبه تبدیل کنیم ما همه مخالف بودیم و بعد از ۱۰ سال فهمیدیم چقدر خوب بود … این اساتید را دعوت کردیم و دور هم بودیم. من گفتم همیشه من گفتم چرا اساره را خود بگیریم و این همه اذیت شویم. اگر ایده ای میآمد که گیاه خارجی بود رد میکرد. الان در این بحران اقتصادی می فهمیم که چقدر سیاستگذاری درستی بود.

مشابه خارجی محصولات شما در کشور هست؟

هستند. قیمت ها بالاتر است. البته دقیقا مشابه کار ما نیست چون کارهای ما ابتکاری است. اما همان اثرات را دارد. مثلا نحناء در بازار هست. اما گران است. از راه های مختلف وارد شده و از نظر کیفیت چکونه نگهداری شده برای مثال انبارداری اش درست بوده یا نه. ولی ابتکاری های خودمان نیست.